یه جا خوندم نوشته بود: «من عاشق نمیشم، معتاد میشم. قشنگ خماری میکشم برای طرف» خب بله، همونطور که حدس میزنید، حال و روز منه! معتاد این عنترو شدم. معتاد صداش، خندههاش، نگاهش. هی یادم میاد که چطور خودشو میانداخت تو بغلم، بوسم میکرد و نگام میکرد. آب میشم. با وجود تموم خستگیش، با وجود چشمهایی که از خواب باز نمیشد، اومد دیدنم، برای پیام گذاشت. خرررررررررررررررررررررررررررر *ـ* سگ تو روح دوری، سگ تو روح ندیدنش. یادم تو را یاد آورد...
ما را در سایت یادم تو را یاد آورد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1402 ساعت: 19:03